خاطراتم خط خورده . با لغزش دستهای مرتعشم بر روی کاغذهای کاهی . بوی نم کاغذ آمد ، با اشکهای لغزنده بر روی گونه هایم . و چه زیبا شد جهان در جلو دیدگانم .
طعم تلخ زندگی را بارها چشیده ام . طعم طمع و حرس و آز را . طعمی که جزء طعم شوکران نیست . طعمی که با دست های شیرین شده از شهد گلهای باغ یاس های وحشی هم شیرین نمیشود . چه بد است طعم تلخ زندگی .
خاطرات ، گذشته را ، چونان چوپانی که گله ای گوسفند سیاه و سپید را در جلو چشمانم حرکت میدهد صفحات سیاه و سپید را در جلو دیدگانم قرار داده .
شاید هم نه !
گوسفند نباشد انسان هم نیست ؟!
خاطرات نوای نی چوپانند . خاطرات خط خورده دستان مرتعش و لرزانند . سوزش آه های جگر سوزند .
بسته ها را باز کن . گره ها را از دکل قایقم بگشای . میخواهم آزاد باشم . میخواهم در دریا بوی ورق کاهی را که خیس اشکهایم شده با نم خاطرات موج های چند متری مخلوط کنم . میخواهم طعم طمع را در بزرگی دریا پنهان کنم . زندگی . کاش دریا بودی که همه چیز را در وجودت محو میکردم .
همین .
پی نویسه :
* چقده خوبه کاغذ کاهی . بوی کاه که به مشامم میرسه از خود بیخود میشم . دوست دارم یه دفتر کاهی داشتم . مثل اونوقت هایی که کلاس اول ، دوم ابتدایی بودم . مثل اونوقت هایی که خطوط سیاه و سرخ ولی خرچنگ قورباغه من موجب خوشحالی دل پدر و مادرم میشد . مثل همون وقت ها که بچه بودم و مشقامو مینوشتم و خوشحال میشدم از تموم شدن تکالیفم . من بودم ، بچه بودم ، خوشحال بودم ، مشکلات نبود ، زندگی بود . و هزار تا چیز دیه .
** خاطرات همیشه تلخ نیست . خاطرات با طعم های دیگه هم داریم . خاطراتی با طعم های مختلف . ترش ، شیرین ، گس و ... . من خاطرات تلخ رو بیشتر دوس دارم . چون همه اونها باعث درس گرفتن ما میشه . حتی مرگ عزیزان . مرگ ها باعث میشه قدر زنده ها رو تا وقتی عمر داریم بدونیم .
*** حسش نیست . بد مینویسم . خوب نوشتن رو یادم رفته . مثل این میمونه که بخوام به یه چند تا از رفقا مشق شبم رو نشون بدم . یه مشت کلمه مبهم . گیج کننده . گنگ . بی برو برگرد دارم خل میشم :)
**** یه نفر بهم گفت بلد نیستی احساساتت رو نشون بدی . نمیدونم شاید راست میگفت . اما هر چی فکرشو میکنم میبینم بقیه بلد نیستند حروف کلمات و حالات منو کد بندی شده تحویل بگیرن . میخوان همیشه لقمه رو بجویم و بذاریم تو دهان مبارکشون . آدمیه دیگه . عادت داره . عادت داره همه چیز رو آماده بهش بدن .
***** دیگه واقعا همین . نه وایسین یه چیز دیه مونده .
یه چیز دیه :
من کپی نمیکنم . اگه هم بکنم میگم این مطلب مربوط به فلان وب میشه . ممکنه از یه نوشته الهام بگیرم و یه دفعه یه متن دیه بنویسم . اما کپی !!!!
همون متن هایی رو هم که الهام گرفته از متن های دیگرون میدونم با متن اصلی هزار تا فرق داره . من فقط سوژه ها رو کپی میگیرم . اگه کپی سوژه نقض قانون کپی رایت محسوب میشه ... آره ... منم کپی میکنم :) .
حالا دیه واقعا همین همین .
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط mxu | لينك ثابت |

