تبليغاتX
عاشق تنها
عاشق تنها
کاش میشد عاشقی را خاک کرد / کاش میشد رنگ دل را پاک کرد

امروز دومین روزی بود که تو خونه تنها بودم . امروز دومین روزی بود که ........

من و امروز و شیشه پنجره اتاقم تنها ماندیم .

گنجشک ها تنها نبودند . درختان حیاط و ریحان ها هم .

امروز صدای اسپیکر کامی رو بلندش نکردم . چون حسش نبود .

امروز نهار رو تنهایی خوردم . امروز شاید برای چندمین بار ظرف شستم . امروز معنای دقیق و واضح رو فهمیدم .

امروز خوی حیوانی آدم ها رو درک کردم .

امروز از بد شروع شد و به خوب روی آورد .

امروز از بلندای زمین خاکی بالاتر رو دیدم .

---------------------------------------------

همیشه دوست داشته و دارم که تو ارتش خدمت کنم . یه جاهایی مثل استان سیستان و بلوچستان بودم . هیچ علاقه ای به زندگی خشک و رسمی امروزی ندارم .

هر چند بچه سر به زیری هستم ، اما گاهی اوقات با بر و بچ شلوغ شهر همسفر خیابون های کج و کوله میشم و لحظاتی چند عقل و منطق رو دور میکنم و تا میتونم شاد میشم و کلهم ساکت و منزوی (منظور گوشه نشینی) بودن خودمو از یاد میبرم . اونوقته که حس میکنم یه پسر دیگه شدم (*-+-*) .

یکی از همین چند روزگار پیش به یکی از رفقا که سربازی رو کامل رفته بود گفتم دوست دارم اگه یه روز میخوام برم خدمت برم یه راست سیستان و بلوچستان (!) . اونجا درسته که از یه میدون جنگ چیزی رو کم نداره اما همیشه دوس داشتم اگه قراره یه روزی بمیرم و از این دنیای خاکی و صد درصد بی مزه راحت بشم ، تو راه وطنم بمیرم .

پسرک نگاهی بهم انداخت و کلامی بدین مزمون از زبان بی خاصیتش جاری کرد :

کمتر بازی جنگی بازی کن .

جوابی نداشتم که بهش بدم . چی میتونستم بگم . حالا هر چی میخواستم بگم من دیه دلخوشی ندارم به این دنیا و برام فرقی نمیکنه که یه سال زنده باشم یا صد سال و اینکه مرگ دست خداست .

پسرک به باد تمسخر گرفت منو .

یه وقت هایی فکر میکنم واقعا حافظ راست گفت بهم . همون شب کذایی رو میگم ...

حافظ تو فالش گفت :

خیلی بلند پروازم .

همون شب گریم گرفت و نزدیک بود تو حافظیه جلو دختر جماعت و رفقا سوتی بدم اساسی .

نمیدونم چرا آدم دل نازکی هستم و تا یه چیزی رو میبینم اشکم سرازیر میشه . آخه مرد به این ......

اصلا یه مرد که نباید گریه کنه ... البته باید گریه کنه ولی نه جلو دیگرون .

منم اون شب جلو کسی گریه نکردم . ولی خوب دیه ....

مهدی بهم یه روز گفت :

آخر با این شعارهایی که میدی رئیس جمهور میشی .

ولی من دوس ندارم رئیس جمهور بشم . دوس دارم اسلحه بدست بگیرم ، خط مقدم برم ، دشمن بکشم ، دشمن بکشم ، و باز هم دشمن بکشم و در نهایت پس از پیروزی راحت سرمو بذار رو زمین سردی که همیشه ازش متنفر بودم و جان بدم .

اما اینا همش خیالاته . من هیچوقت نمیتونم به ارتش بپیوندم چون ..... برای اینکه !!!

دلم میخواد یه روزی بیاد که هیچ فردی از افراد جامعه (فرقی نمیکنه شیعه و سنی و مسیحی و کلیمی و ...) بخاطر این زندگی نکنه که شکم داره . بخاطر این زندگی کنه که قلب داره . روح داره و چیزایی رو داره که یکم مهم تر از شکم و (...) هستند .

اما اون روز ... شاید این جمعه بیاید ، شاید .

من دوس دارم اگه میخواد بیاد ، همین جمعه بیاد . همین جمعه ای که من هستم .

دوس دارم همین جمعه ، فقط همین جمعه .

و اونوقت دیگه من تنها نیستم . دیگه هم عاشق تنها نیستم . اونوقت دیگه .......

کافیه دیه ...

همین .


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط mxu | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» آخ ببخشید تو رو خدا
» گل بود و به سبزه نیز آراسته شد ...
» پاییز است
» ۲۸ مهر مبارک
» گذر از کلیشه ها
» تلخی یک لبخند
» خاطرات با طعم تلخ
» و آنهایی که میترسند
» سیب زمینی
» گینه ی بی صاحب 18 سپتامبر 2009
» همین آخرین جمعه
» ترانه علی دوستی یا نویسنده وب اسپوت لایت ؟!
» سر خط اخبار
» همین چند خط غریب روزگار
» Black water
» چند عدد فاز
» شاید ، فقط شاید !
» فقط مرد !!!
» چگونه یک آدم پیر میشود و در نهایت ....
» من هنر را دوست دارم
» شاید تابستان هم برای خودش بهاریست
» این جمعه هنوز ساعاتی رو داره ...
» آگر آدم ها پیاز بودن
» سرباز خط مقدم
» تنها گاهی اوقات
» یک بازی ساده
» روزگاری غریب در غربت سرا
» تا دو سه روز پیش
» دنیای رویایی
» رنگ مریض کاکتوس های آنگولا

mxu

mxu

mxu

http://mxu.blogfa.com

عاشق تنها

عاشق تنها - سرباز خط مقدم

عاشق تنها

اینجا رو خودم ساختم . خودم خرابش کردم و خودم دوباره ساختم . به خانه نوساز من خوش آمدید . mxu کاش میشد عاشقی را خاک کرد / کاش میشد رنگ دل را پاک کرد

عاشق تنها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog