زمانی تن خاکی مردم شهر خود را در میان گرداب آب و خاک دیدند . مردمی که مدعی حکومت بر کشوری عظیم در زمان ساسانیان یا هر کوفت و زهر مار دیگری بودند ...
چه شدند ... ؟! تبدیل شدند به تلی از خاک .
امروز (شاید هم دیروز) دوستم کلامی گفت که شاید خیلی های دیگر هم گفتند . دلم سوخت برای خودمان که تفکرمان اینگونه ضد بشری مانده .
حال چرا سخن از پایتخت بودن شهرم را به میان آوردم .
یکی از رفقا به نقل از فردی چنین گفت :
"تو خود تهرون بچه شیرازی ها رو تحویل نمیگیرن ... ! یه بار یکی از رفقا رفته بود تهرون برای یه کاری . یه یارویی که نمیدونم از کدوم خراب شده ای اومده بود تهرون و اونجا مونده گار شده بود از رفیقم میپرسه کجایی هستی . رفیقم هم میگه بچه شیرازم . یارو هم با حالتی تمسخر آمیز در میاد بش میگه بچه شهرستونی هم که هستی !!! ... !!! "
اینه ... ! اینها آدمهای پایتخت نشینند . فقط اون پایتخت رو نمیگم . همین شهر خودمو میگم + شیراز خودمون .
دیروز وقتی با یکی 2 تا از رفقای هم کلاس قدیمی سر صحبت رو باز کردم رفیقم بعد از ادامه راه پیماییمان در اومد تو روم گفت :
"خوشم نمیاد با بچه دهاتی ها (!) صحبت کنیم ."
احساس خجالت از اینکه مردم ایران (شاید هم اطرافم) اینگونه هستند تنم رو به لرزه درآورد . آخه چرا اینقده تمسخر و اینقده بالا نشینی !!!
مگه اونی که تو یه روستا کنار رود آب که یه درخت (احتمالا سپیدار) هم داره زندگی میکنه با من که تو شهر (به اصطلاح شهر !!!) زندگی میکنم یا حتی اونی که تو خود شیراز (شهر مثلا فرهنگ و ادب !!!) زندگی میکنه و مونس حافظ و احتمالا به درصدی قوی فال حافظه و یا حتی یکی دیگه که تو اونور ایران و سط پایتخت کشور (منظور تهرون) نشسته و مدعی پایتخت نشینی و نهایت شهر نشینی و صد البته با کلاسیه و یا حتی هزاران آدم دیگه تو خاک خوش بوی وطنم (،) چه فرقی با هم دارند .
یعنی من با تو و دیگرون فرق میکنم !
اگه نمیکنم یکی بپره وسط بگه چرا بعضی از هم وطن های (به اصطلاح روشن فکر و شهری (در حقیقت محکوم به خاک دوستی)) من اینجوریه طرز فکرشون .
یکی بیاد به اونی که تو تهرون زندگی میکنه بگه مگه شیراز چندین سال پایتخت همین ایرونی که حالا داری داخلش نفس (شایدم دود) میکشی نبوده ؟!
یکی دیگه هم بیاد به این رفیق ما بگه اگه بخوایم اینجوریا فکر کنیم و دهاتی و شهری و پایتختی و با کلاس و بی کلاس و بی فرهنگ و با فرهنگ و با شخصیت و بی شخصیت و ترک و لر و فارس و بلوچ و کرد و هزار تا قوم دیگه بکنیم ؛ فکر میکنی ایرانمون پیشرفت میکنه !!!
نه ، نمیکنه !
همه ما فرزند همین خاکی هستیم که هزاران رودخونه داره که کنارشون درختهای سپیدار (شاید هم زردآلو یا پرتقال و سیب) جا خوش کردن .
حالا باز بعضی ها بیان بگن من بچه ی شهرم ! من شخصیتم ...........
خاک تو سرت کنن اگه فکرت اینجوری باشه .
همین .
* پی نوشت 1 : یاد گرفتم هر چی دوست داشتم بنویسم .
* پی نوشت 2 : یاد گرفتم خاک ایران رو + ایرانی های سراسر دنیا رو دوست داشته باشم .
* پی نوشته 3 : یاد گرفتم با حرفی از سر بی عقلی انسان بودنم رو زیر سوال نبرم .
* پی نوشت 4 : یاد گرفتم که فقط یاد نگیرم ، عمل هم بکنم .
* پی نوشت 5 : of , kf , df , bf , af , qf , gf , if , uf , xf , if , if , if
* پی نوشت 6 : منی که بال و پر دارم / سراغ بی خبر دارم / میان آتش و آبی / سوار بی سپر دارم / میان هستی و مستی / دوباره جان به سر دارم / کنار رود پر آبی / یکی دو تایی خر دارم
* پی نوشت آخر : خودمم میدونم همه اینجوری نیستند .
اما . . . !؟#$@؟؟...>"+/! = ?*ــــ*؟
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط mxu | لينك ثابت |
