آخ که چقدر امروز خوب بود مثلا ...
تابستون که همه جماعت منتظرش بودن رسید .
امروز با کمال پررویی نشستم سر امتحان حسابرسی و شروع کردم به تست زدن های پیاپی . خدا رو شکر میکنم که ایندفعه طراح سوال جو گیر شده بود و بارم سوالات تشریحی رو بیشتر داده بود و تعداد تست ها رو کرده بود 20 تا وگرنه معلوم نبود چه خاکی باید بر سرم میریختم با این درس خوندنم . دو بار کتاب رو مثلا خونده بودم اما نمیدونم چرا مخم هی قفل میکرد و هی باز میشد . یه آن یادم میومد چی خوندم یه آن مخم خالی میشد .
مـ......ـد و بر و بچ تیم ملی رو هم زیارت کردم . تو تاکسی که به سوی یونی روان بود یه یارو نشسته بود که به گفته خودش ، جونش رو هم برای پرچمدار سبز میداد .
ای خدا میبینی جوون های ملت ما چقده خل تشریف دارن !!!
دلم یه دونه بستنی دایتی میخواد . البته بستنی دایتی لطفش به جمعی خوردنشه . تنهایی نمیخوام ............
یه وب رو دید زدم که یه دختر خانم فک کنم 15 ساله نوشته بود ، که اسمش هم مهلا بود . از اولش خوندمش تا ته تهش . جالب بود . عاشقی هم بد دردیه اونم تو سنی که آدمها فرق چپ و راست رو نمیدونن و هی فک میکنن .......
البته این بنده خدا عاشق که نبود فقط یکم دبیر (مربی ، استاد ، راهنما یا هر چیز دیه) زبانش رو دوس داشت . حالا عاشقی تو دوره زمونه ما گناهه (!) دوس داشتن که گناه نیس . هست ؟
اصلا به من چه ... خودتون برین یه سر وبش بخونین چی نوشته :
وقتی وبشو خوندم یادم به یه دختری افتاد که عاشق یه نفر خیلی بزرگتر از خودش بود . اونموقع ها خیلی بچه تر از مهلا بود (فک کنم 13 بود) وقتی نصیحتش کردم که روحتو با این چیزا درگیر نکن بهش برخورد و فکر بد بد کرد . منم بعد از اون گفتم بیجا میکنم که کسی رو تو این زمینه ها نصیحت کنم . اصلا به من چه . قلب هر کی مال خودشه . حالا میخواد بندازه جلو ماهی یا کوسه ماهی . به من چه اصلا ...
دلم یکم ترانه شادمهر هم میخواست . گذاشتم . اینقده دوسش داشتم یه زمانی . اما حالا دوسش ندارم . یعنی با دیدن کلیپ جدیدش یه جورایی ازش بیزار (بیذار ، بیظار ، بیضار) شدم .
دلم واسه سیده فاطمه و وب خوکشلش تنگ شده . یه زمانهایی میومد حداقلش اشتباه دیکته ایمو میگرفت ، همینجور برا وب نازی و مهدی و یاسر و اینا . آدم تا وقتی چیزی رو داره دلش براش تنگ نمیشه اما همینکه از دستش داد ... پس جلو جلو دلم برا نـ.....ـم تنگ میشه (بوس) .
امتحان آخرم 5 تیر ساعت 8 صبحه . بعدش یه استراحت و 6 تیر برنامه ریزی برای تابستون و شاید برای آینده .
بسه دیه . همش چرت و پرت نفشتم .
5 تیر داداشم امتحان کنکور داره . البته از نوع الکیش :)
اما به من چه . اصلا یادم نمیاد کنکور بهم فاز داده باشه . اون از کنکور اولی که دادم و خراب شد و اونم از کنکور دومی که بازم خراب شد و با انتخاب رشته مزخرف (البته بدک هم نیس همچین ؛ هیچ ماست فروشی .......) خودم آینده رو تا حدودی ابری کردم . حالا بینیم این ابرها تبدیل با بارون میشن یا نوچ !
دیگه کم کم داره حالم از انتخابات بهم میخوره . بابا یه انتخاباتی شد تموم شد رفت دیه . چرا میریزین تو خیابون آرامش رو از ملت میگیرین !!!
*************
این قسمت بدلیل مسائل فوق امنیتی حذف شد
*************
همین دیه ... ورراجی کافیه . بای . راستی سلام یادم رفت .... ببخشید .
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط mxu | لينك ثابت |

